محمدتقى نورى

124

اشرف التواريخ ( فارسي )

وقت بر من معلوم « 1 » شد كه اسب بنا را بر حرونى گذاشته اگر ده قدم پيش مىراندم ، از آن بيش به عقب مىآمد ، متحيّر شدم . « 2 » ولوله در شهر و غلغله در اردو و لشكريان افتاده « 3 » ، سواران از هرطرف به جستجوى من در تك و دو بودند . نيك تأمل نمودم « 4 » خود را در نزديكى سنگر شاهزاده ديدم ، از كثرت خوف و شدت هراس از زندگانى طمع بريده « 5 » پياده شدم و عنان اسب را به دست گرفته ، به راه افتادم . قدرى راه رفته مانده شدم . به هواى « 6 » اينكه شايد « 7 » اسب ترك حرونى كرده باشد سوار شدم ، اسبى كه از تمامى اسبهاى خود ممتاز كرده و نهايت اعتماد را بر او داشتم « 8 » ، قدم از جا برنمىداشت ، دانستم كه بخت نامساعد برگشته و نيروى طالع شاهنشاهى دست اقبالم را بسته است . « 9 » آخر به هزار تعب « 10 » و مشقّت گاه سوار و گاهى پياده ، خود را از سنگر شاهزاده به دامن كوه رسانيدم . « 11 » مقارن اين حال در نيم‌شب از دور شخصى را به نظر درآوردم ، بسيار مهيب ، به قامتى بلند ، به حركات متنوعه ، گاهى مىنشست و گاه برمىخاست . « 12 » خوف زياده غالب شد و دست از جان شسته پياده شده نشستم . چون نيك ملاحظه كردم « 13 » ، پسر خود را ديدم كه سراپا « 14 » عور و برهنه است . از همرهانش پرسيدم . « 15 » او نيز چون من بىخبر بود . « 16 » بر سلامتى او شكر كردم « 17 » و جلو اسب را به دست او دادم . هنوز

--> ( 1 ) . مج : ثابت . ( 2 ) . مج : پيش مىرفت ، ده قدم ديگر پس مىآيد ، متفكر شدم و صداى . ( 3 ) . مج : غلغله در لشكر بلند شده . ( 4 ) . مج : از هرطرف در تك و دو مىباشند ، نيك تأمل كردم . ( 5 ) . مج : طمع از زندگانى ببريدم و پياده شده و جلو اسب را در . ( 6 ) . مج : به طمع . ( 7 ) . مج : بلكه . ( 8 ) . مج : اسبى كه به دويست تومان خراسانى خريده بودم و اعتماد كلى به او مىداشتم . ( 9 ) . مج : بختم برگشته و طالع پادشاه سليمان جاه و شاهزاده صاحب افسر و كلاه پاى اقبالم را بستند . ( 10 ) . مج : « تعب » ندارد . ( 11 ) . مج : دور كرده به دامن كوه رسيدم . ( 12 ) . ملك : برمىخواست . ( 13 ) . مج : درين حيص بيص رفتن و نيم‌شب از دور شخصى را به نظر درآوردم سفيد و بلند از خوف ايستادم و درست ملاحظه كردم ديدم گاهى بلند و گاهى كوتاه و گاهى ايستاده و گاه در راه است سخت ترسيدم به گمانم اينكه غولى در كمين من است دست از جان شستم و از اسب پياده شده نشستم چون به پيش من آمد . ( 14 ) . مج : از سر تا پا . ( 15 ) . مج : احوال رفيقانش را پرسيدم . ( 16 ) . مج : از . ( 17 ) . مج : كرده .